دكتر عقيقى بخشايشي
1664
چهارده نور پاك ( فارسي )
او روزگار برخى از اصحاب بزرگ امام ششم و هفتم و هشتم ( صلى الله عليه وآله و سلم ) را نيز درك كرده بود و خود از شاگردان و راويان نام آور امام جواد و امام هادى ( صلى الله عليه وآله و سلم ) محسوب مىشود . او در مدارج ايمان و معرفت بدان جايگاه رسيد كه امام هادى ( عليه السلام ) به او فرمود : " تو از دوستان حقيقى مايى " . ( 1 ) " صاحب بن عباد " مىنويسد : " عبد العظيم حسنى در امور دين آگاه ، و به مسائل مذهبى و احكام قرآن كاملا آشنا بود " . ( 2 ) " ابوحماد رازى " از اهل رى ، مىگويد : خدمت امام هادى ( عليه السلام ) شرفياب شدم و مسائلى را پرسيدم ، هنگامى كه خواستم از خدمت امام مرخص شوم ، فرمود : هر وقت مسائلى برايت پيش آمد از عبد العظيم حسنى بپرس و سلام مرا نيز به او برسان " . ( 3 ) او يك بار عقايد خويش را به امام عرضه داشت ، و امام هادى ( عليه السلام ) عقايد او را تصديق فرمود ، چنان كه خود مىگويد : بر مولاى خود امام هادى ( عليه السلام ) وارد شدم ، چون نظرش بر من افتاد فرمود : مرحبا بر تو اى ابا القاسم ! تو به راستى دوست مايى . عرض كردم : اى فرزند رسول خدا ! مىخواهم دينم را به شما عرضه دارم ، چنان كه مورد رضايت شما بود بر آن ثابت قدم باشم تا خداى متعال را ملاقات كنم . فرمود : بگو . عرض كردم : اعتقاد من ، آنست كه خداى تبارك و تعالى يكتاست و هيچ چيز شبيه او نيست ، و او از " إبطال " و " تشبيه " بيرون است ( ابطال : يعنى خدا را هيچ انگاشتن ، و تشبيه : يعنى او را با مخلوقات شبيه و همانند دانستن ) ، و خداى متعال نه " جسم " است و نه " صورت " و نه " عرض " و نه " جوهر " ، ( 4 ) بلكه او پديد آورندهء اجسام و صورتگر صورتها و آفريدگار اعراض و جواهر و مربى و مالك و قرار دهنده و پديد آورندهء همه چيز است . و معتقدم كه محمد ( صلى الله عليه وآله ) بنده و پيامبر او و آخرين سفير الهى است و تا قيامت ، پيامبرى
--> 1 . امالى صدوق ص 204 ، مجلس 54 . 2 . عبد العظيم الحسنى ، ص 31 . 3 . عبد العظيم الحسنى ، ص 24 . 4 . نه مركب بود نه جسم و جوهر نه عرض * بى شريك است ومعانى تو غنى دان خالق